واژه جو

کرکزموی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کرکزموی . [ ک َ ک ُ ] (ص مرکب ) ژولیده موی . اشعث . (یادداشت مؤلف ) : و از میان گل و حماء او هفت گاو برآمد لاغر و کرکزموی، خاک رنگ و شکمها یابس شده . (تفسیر ابوالفتوح ).

معنی کرکزموی | واژه جو