واژه جو

کرسی نشینی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کرسی نشینی . [ ک ُ ن ِ ] (حامص مرکب ) عمل کرسی نشین . مرزنشینی . رجوع به کرسی نشین شود.

معنی کرسی نشینی | واژه جو