واژه جو

کراجیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کراجیدن . [ک َ دَ ] (مص ) بانگ و فریاد کردن مرغ خانگی را گوینددر وقت بیضه نهادن . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). کراچیدن . (آنندراج ). بانگ و فریاد کردن ماکیان باشد دروقت بیضه نهادن و با جیم فارسی بنظر آمده است . (برهان ). رجوع به کراخ شود.

معنی کراجیدن | واژه جو