واژه جو

کحلی روز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کحلی روز. [ ک ُ ] (اِ مرکب ) روز تاریک . روز تیره . ◄ کنایه از تاریکی شب باشد. (برهان ) (آنندراج ). کحلی شب . (از برهان ) (از آنندراج ). کحلی پرند. تاریکی شب . (ناظم الاطباء). رجوع به کحلی شب شود.

معنی کحلی روز | واژه جو