واژه جو

کبچ کبچ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبچ کبچ . [ ک َک َ ] (ق مرکب ) بتفرقه . بهره بهره بتفاریق . تفاریق . (فرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت مؤلف ) : بجمله خواهم یکماهه بوسه از تو بتا به کبچ کبچ نخواهم که فام من توزی . رودکی . کیچ کیچ . رجوع به کیچ کیچ شود.

معنی کبچ کبچ | واژه جو