واژه جو

کباب شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کباب شدن . [ ک َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بریان شدن گوشت بر آتش . ◄ سوختن . متأثر شدن . سخت متألم شدن از دردی : سرو سعادت ازتف خذلان زگال گشت و اکنون بر آن زگال جگرها کباب شد. خاقانی .

معنی کباب شدن | واژه جو