کاکا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- برادر بزرگتر.<BR>۲- غلام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- برادر بزرگتر. ۲- غلام.
(اِ.) ۱- مربی خان زادگان، لله بزرگ - زادگان، اتابیک. ۲- غلامی قدیمی که در خانه پیر شده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاکا. (اِخ ) دهی است از دهستان آلان بخش سردشت شهرستان مهاباد که در ٢٣ هزارگزی جنوب باختری سردشت و ٢٢ هزارگزی جنوب باختری راه ارابه رو و بیوران به سردشت واقع است . کوهستانی و جنگلی، آب و هوایش معتدل و مالاریایی است و سکنه ٔ آن در حدود٧٥ نفر است آبش از رودخانه ٔ سردشت تأمین میشود. محصولاتش غلات، توتون، مازوج، گلوان . شغل اهالی آن زراعت و گله داری است از صنایع دستی جاجیم بافی معمول است راههایش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
کاکا. (اِخ ) دهی است از دهستان انگوران بخش ماه نشان شهرستان زنجان که در ٤٨ هزارگزی جنوب باختری ماه نشان سر راه عمومی افشار به زنجان واقع، کوهستانی و سردسیر است، سکنه ٔ آن در حدود ٤٧٥ نفر است آبش از چشمه و رودخانه ٔ امیرآباد تأمین میشود، محصول آن عبارت از غلات، لبنیات و عسل است . شغل اهالی آن زراعت و گله داری است، از صنایع دستی جاجیم بافی معمول است و راههای آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
کاکا. (اِخ ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس که در ١٢هزارگزی جنوب باختری گنبد واقع است زمینش دشت و آب و هوای آن معتدل و مرطوب و مالاریایی است . سکنه ٔ آن در حدود ٧٢٠ نفر است آبش از رودخانه ٔ نوده تأمین میشود، محصولش غلات، صیفی، حبوبات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است، راه فرعی به گنبد دارد، اهالی آن بیشتر چادرنشین هستند و تغییر مکان میدهند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
مترادف و متضاد واژهدان
اخوی، برادر، داداش تنقلات، خشکبار اتابیک، لله، مربی خانهزاد، غلام