واژه جو

کافی اسلام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کافی اسلام . [ اِ ] (اِخ ) نام ایلچی میرزا اسکندر پسر شاهرخ پسر امیر تیمور گورکان . و حامل مکتوب این امیرزاده مبنی بر مخالفت با پدر و انقیاد از او به امراء حوالی اصفهان و خراسان . وی بدست ملک قطب الدین حاکم سیستان مقید شد و به نزد میرزا فرزند شاهرخ سیورغتمش در هرات فرستاده شد. (حبیب السیر ج ٣ ص ٥٨٨).

معنی کافی اسلام | واژه جو