کاسه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- کوژ شدن، خمیده گشتن.<BR>۲- کنایه از: کوشیدن، تلاش کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- کوژ شدن، خمیده گشتن. ۲- کنایه از: کوشیدن، تلاش کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاسه شدن . [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از کوشیدن و تلاش نمودن باشد. ◄ گوژ شدن و خمیده گردیدن . (برهان ) : بر آهن اگر دوش زندشیشه ٔ عهدم ازحلبی آن کاسه شود پهلوی سندان . ظهوری (از آنندراج ).