کاسه بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. بَ)<BR>۱- (ص فا.) آن که ظروف شیشهای و چینی و چوبی شکسته را بند میزند.<BR>۲- (اِمر.) آلتی که پهلوانان کشتی با اجازة استادان و مشایخ به کاسة زانوی خود میبسته و در وسط آن آیینة کوچکی نیز قرار میدادند. این عمل کفایتی بود از این که زانوی صاحب کاسه بند به خاک نمیرسد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. بَ) ۱- (ص فا.) آن که ظروف شیشهای و چینی و چوبی شکسته را بند میزند. ۲- (اِمر.) آلتی که پهلوانان کشتی با اجازه استادان و مشایخ به کاسه زانوی خود میبسته و در وسط آن آیینه کوچکی نیز قرار میدادند. این عمل کفایتی بود از این که زانوی صاحب کاسه بند به خاک نمیرسد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاسه بند. [ س َ ب َ ] (نف مرکب ) چینی بندزن . آنکه ظروف شیشه ای و چینی و چوبی شکسته را با مفتولهای نازک بهم پیوندد. کاسه دوز. کلوابند. شعاب . (تفلیسی ). رٔآب .