کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- آن چه از شخصی یا شیئی صادر شود، آن چه که کرده شود، فعل، عمل.<BR>۲- پیشه، شغل.<BR>۳- سعی و جهد.<BR>۴- رزم، جنگ.<BR>۵- کشت، زراعت.<BR>۶- مسئولیت، وظیفه.<BR>۷- گرفتاری، دشواری.<BR>۸- وضعیت، حال.<BR>۹- حادثه، پیشامد. <BR>۱۰ - صنعت، هنر. <BR>۱۱ - ممارست، اشتغال، تمرین. <BR>۱۲ - بنا، ساختمان. <BR>۱۳ - مرگ، موت. <BR>۱۴ - وسیلة معیشت، معاش. <BR>۱۵ - (پس.) الف - چون به آخر اسم معنی پیوندد صیغة مبالغه سازد: ستمکار، گناهکار. ب - چون به اسم ذات و معنی پیوندد صیغة شغل سازد: خدمتکار، آتشکار. ؛ ~بیخ پیدا کردن کنایه از: بدتر یا وخیم تر شدن. ؛ ~به جای باریک کشیدن کنایه از: سخت یا خطرناک شدن اوضاع. ؛ ~تراشیدن کنایه از: تولید زحمت کردن. ؛ ~ حضرت فیل کنایه از: بسیار دشوار.<br>