واژه جو

کاریزدره

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کاریزدره . [ دَ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد واقع در ١٠٧هزارگزی شمال خاوری فریمان یکهزارگزی شمالی اتومبیل رو مشهد به مزدوران کوهستان و سردسیر و سکنه ٔ آن ٤٠٤ تن . قنات دارد. محصول آن غلات و بنشن و تریاک . و شغل اهالی زراعت و مالداری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).

معنی کاریزدره | واژه جو