کارسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارسان . (اِ مرکب ) ظرفی باشد مانند صندوقی مدور که از چوب و گل سازند و نان و حلوا و امثال آن را در میان آن بنهند و آن را کرسان و چاشدان [ و چاشکدان ] هم خوانند . (جهانگیری ) (آنندراج ). یک نوع ظرفی چوبین و یا گلین مانا بصندوق که در آن نان و حلوا و جز آن گذارند. (ناظم الاطباء). و رجوع به کرسان شود.
کارسان . (اِ مرکب ) در شعر بمعنی کارستان است . (ناظم الاطباء). رجوع به کارستان شود.محل ّ کار. جائی که در آن کار پیدا شود : چنین تا بیامد بدان شارسان که قیصر ورا خواندی کارسان . فردوسی . به پیش اندر آمد یکی خارسان پیاده ببود اندر آن کارسان . فردوسی . بنزدیک دریا یکی شارسان پی افکند و شد شارسان کارسان . فردوسی . همه گرد بر گرد آن شارسان که هم شارسان بود و هم کارسان . فردوسی .