واژه جو

کار سخت

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

مانع، راه صعب‌العبور، اعمال شاقه، امتحان، آزمایش، مسئله، معضل، معما هفتخوان رستم، شق‌القمر، مأموریت پیچیده، مأموریت غیرممکن، سهل ممتنع

معنی کار سخت | واژه جو