کاذب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ذِ) [ ع. ] (اِفا.) دروغگو، ناراست. ج. کذبه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ذِ) [ ع. ] (اِفا.) دروغگو، ناراست. ج. کذبه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاذب . [ ذِ ] (ع ص ) دروغزن . دروغگو. جلب . غرّار. رجوع به همین مدخلها شود. خائن . مائن . ج، کاذبون، کذاب . (مهذب الاسماء). کاذبین . با ترکیبات ذیل آید: اشتهای کاذب یا شهوت کاذب، مقابل اشتهای صادق . تشنگی کاذب . جوع کاذب . حدیث کاذب . (نفایس الفنون ). رجوع به مدخل صادق شود. درز کاذب . صبح کاذب یا صبح بامداد نخست : عشوه ٔ صبح کاذب است کز او خبر آفتاب نشنیدم . خاقانی . لاف دینداری زنم چون صبح آخر ظاهر است کاندرین دعوی ز صبح اولین کاذب ترم . خاقانی . صبح صادق پس کاذب چه کند بر تن دهر چادر سبز دَرَد تا زن رسوا بینند. خاقانی . امل چون صبح کاذب گشت کم عمر چو صبح صادق دل گشت روشن . خاقانی . مشعله ٔ صبح تو بردی بشام کاذب و صادق تو نهادیش نام . نظامی . غشاء کاذب . فجر کاذب . رجوع به فجر شود. تکذیب ؛ کاذب شدن ناقه . (منتهی الارب ). کاذب گردیدن شتر ماده، یعنی ناقه ای که گشنی کرده شود و دم بردارد و باردار نگردد. کذبت الناقه . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
دروغپرداز، دروغگو دروغی، دروغین (متضاد: راستین، صادق)
واژگان فارسی سره واژهدان
کذب، دروغین، دروغگو، دروغپرداز، دروغ