کاخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ) (اِ.)۱ - پژمرده و پریشان.<BR>۲- ناخوشی یرقان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) (اِ.)۱ - پژمرده و پریشان. ۲- ناخوشی یرقان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاخر. [ خ َ ] (اِ) علت یرقان را گویند. ◄ آن زردی را نیز گفته اند که بر روی زراعت افتد و غله را ضایع کند. ◄ بمعنی باران هم بنظر آمده است که عربان مطر خوانند. (برهان ). رجوع به باران شود. بهمه ٔ معانی مصحف «کاخه » است . (برهان قاطع چ معین حاشیه ٔ لغت کاخر). نیز رجوع به لغت کاخه شود.