واژه جو

ژیسکن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ژیسکن . [ ک ُ ] (اِخ ) نام سردار کارتاژی . وی بسال ٢٤١ ق .م . هنگام شورش و طغیان سربازان مزدور به قتل رسید.

معنی ژیسکن | واژه جو