واژه جو

چیخ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چیخ . (ص ) چنخ . (سروری ). آنکه از چشمهای او پیوسته آب و چرک آید و بدین سبب مژگانش ریخته باشد. (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). آنکه آب از چشمش همیشه رود و مژگانش ریخته باشد. (سروری ) : چیخ که شد غمزه زنی ساز او کور بود هر که کشد ناز او. امیرخسرو.

معنی چیخ | واژه جو