واژه جو

چهار اسطقس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چهار اسطقس . [ چ َ / چ ِاُ طُ ق ُ ] (اِ مرکب ) چهارآخشیج . چهارعنصر، آب و آتش . باد و خاک : پس از زبده ٔ لطایف چهاراسطقس سه مولود در وجود آورد. (سندبادنامه ٔ ظهیری ص ٢).

معنی چهار اسطقس | واژه جو