چنگ برزدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنگ برزدن . [ چ َ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) خراشیدن به ناخن یا فروبردن پنج ناخن دست به چیزی . مجازاً، درازدستی کردن . تعدی و تجاوز کردن . چیزی را ربودن : بقندیل قدیمان در زدن سنگ به کالای یتیمان برزدن چنگ . نظامی . ◄ نواختن چنگ : بینی آن ترکی که چون او برزند بر چنگ چنگ از دل ابدال بگریزد به یک فرسنگ سنگ . منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٦١).