چندر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چندر. [ چ َ دَ ] (اِخ ) رودی در جنوب قاری قلعه . بستر این رود قسمتی از خط سرحدی ایران و شوروی را در مشرق بحر خزر تشکیل میدهد.
چندر. [ چ ِ دِ ] (اِ) قسمتی از اعضای گوسفند که نه گوشت خالص است بلکه به رگها و عصبها پیوسته و به پختن نرم نشود و از این رو جویدن آن ممکن نباشد. پاره ٔ گوشت پررگ وپی که جویده نشود. فضول گوشت .الیاف گوشت که نپزد و سخت ماند. (یادداشت مؤلف ).
چندر. [ چ ُ دَ ] (اِ) مخفف چغندر باشد که حویجی است معروف . (برهان ) (از جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا). همان چغندر است . (شرفنامه ٔ منیری ) : هرگز نشنیده ام که آشی فخرش بوجود چندر آید. بسحاق اطعمه . گزر و شلغم و چندر، کلم و ترب و کدو تره ها رُسته تر و سبز بسان زنگار. بسحاق اطعمه . چندر به عدس دادند حلوا به برنج زرد در دایره ٔ قسمت اوضاع چنین باشد. بسحاق اطعمه .