واژه جو

چنبرک زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چنبرک زدن . [ چَم ْ ب َ رَ زَ دَ ] (مص مرکب ) چنبرزدن . چنبره زدن . چنبرک کردن . حلقه زدن . خمیده شدن . و رجوع به چنبرک کردن و چنبر زدن و چنبره زدن شود.

معنی چنبرک زدن | واژه جو