چلیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چِ) [ روس. ] (اِ.) ظرف حلبی بزرگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ) [ روس. ] (اِ.) ظرف حلبی بزرگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلیک . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل که در ١٢ هزارگزی جنوب خاوری و ١٢ هزارگزی راه شوسه ٔ گرمی به بیله سوار واقع است .جلگه و گرمسیر است و ١٦٥ تن سکنه دارد. آبش از چشمه . محصولش غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
چلیک . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان رحمت آباد، بخش میاندوآب شهرستان مراغه که در ٢٥ هزارگزی شمال باختری راه میاندوآب به مهاباد واقع است . جلگه و معتدل است و ٤٤٨ تن سکنه دارد. آبش از زرینه رود و سیمین رود. محصولش غلات، چغندر، کشمش و حبوبات . شغل اهالی زراعت و بافتن گلیم وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
چلیک . [ چ ِ ] (ترکی، اِ) در ترکی، به معنی فولاد. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ ظرفی چوبین که دو قاعده ٔ آن بشکل دو دایره ٔ مسطح است . که بوسیله ٔ تخته هایی به یکدیگر متصل شده و درآن شراب، سرکه و غیره ریزند . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ دکتر معین ). بشکه . خمره ٔ چوبین .و رجوع به بشکه شود. ◄ ظرفی آهنی یا حلبی، مخصوص نگاه داشتن نفت و روغن و امثال آن . در تداول عامه انواع ظرفهای کوچک یا بزرگی که حلبی سازان از حلب یا آهن سفید برای نگاهداری نفت یا روغن و امثال آن سازند. پیت . بشکه ٔ حلبی . چلیک نفت .جانفتی . چلیک روغن . چَلَک . (در تداول روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). پیت حلبی . و رجوع به پیت و بشکه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بشکه حلب ظرف استوانهای چوبی