چلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- روان شدن.<BR>۲- رمیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ دَ) (مص ل.) ۱- روان شدن. ۲- رمیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) روان شدن . (آنندراج ). رفتن . (غیاث ). رفتن و روان شدن . (ناظم الاطباء) : چون ز ستوری به مردمی نشوی ای پسر و از خری برون نچلی . ناصرخسرو. از چلچل تو پای من ِ زار شد کچل من خود نمی چلم تواگر میچلی بچل . میرخسرو (از آنندراج ). و رجوع به چل شود. ◄ لایق و سزاوار بودن . (آنندراج ). سزاوار شدن و لایق بودن . (غیاث ). لایق و سزاوار شدن و شایسته بودن . (ناظم الاطباء) : عالمی را بکشی گر ز جفا میچلدت هر چه خواهی بکن ای شوخ بما میچلدت . میرنجات (از آنندراج ). ◄ رمیدن . (غیاث ). ◄ جنبیدن . ◄ خائیدن . ◄ گزیدن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
روان بودن، خریدارداشتن، رونق داشتن، رونق بخشیدن سزاوارگشتن، لایق بودن فشرده شدن رمیدن جنبیدن