چلاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چُ) [ تر. ] (ص.) علیل، معلول.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چُ) [ تر. ] (ص.) علیل، معلول.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلاق . [ چ ُ ] (ترکی، ص ) آدمی شل . (آنندراج ). چلاغ . در ترکی «چولاق » به معنی دست شکسته است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ترکی است، به معنی اشل و اعوج و کسی که دست یا پای شکسته یا بریده دارد لیکن بیشتر در پا مستعمل است . کسی که یک دست یا هر دو دست او پیچان و کج باشد. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ♦ امثال : وقت کار کردن چلاقم، وقت خوردن قلچماقم ! و رجوع به چلاغ شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
لنگ، شل
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی