واژه جو

چقماقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چقماقی . [ چ َ ] (ص نسبی ) منسوب به چقماق . (ناظم الاطباء). آن کس که چقماق میزند یا چقماق دارد. و رجوع به چقماق شود. ◄ (اِ) طعن و سرزنش . (آنندراج ). دشنام و سرزنش . ◄ نوعی از تفنگ که دارای سنگ و چقماق است . (ناظم الاطباء). تفنگ چقماقی . تفنگ چخماقی . و رجوع به چخماق شود.

معنی چقماقی | واژه جو