چشیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ یا چِ دِ) (ص مف.)<BR>۱- مزه کرده، چاشنی شده.<BR>۲- تجربه شده، آزموده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ یا چِ دِ) (ص مف.) ۱- مزه کرده، چاشنی شده. ۲- تجربه شده، آزموده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشیده . [ چ َ / چ ِ دَ / دِ ](ن مف ) چیزی که مزه شده و چاشنی شده باشد. (ناظم الاطباء). مأکول یا مشروب مزه شده و چاشنی شده : هر نعمتی که هست بعالم چشیده ای هر لذتی که هست سراسر چشیده گیر. سعدی . ◄ کسی که مزه نموده باشد. (ناظم الاطباء). آن کس که طعم چیزی را با مقداری قلیل از آن آزماید و امتحان کند. ♦ ناچشیده ؛ اندکی از چیزی در دهان قرار نداده، برای دریافتن طعم ومزه ٔ آن : نابسوده دو دست رنگین کرد ناچشیده به تارک اندر تاخت . رودکی . ◄ تجربه کرده و آزموده . آن کس که نیک و بد روزگار آزموده و در کارها باتجربه و کاردیده شده است : برآسود لشکر ز ننگ و نبرد چشیده ز گیتی همان گرم و سرد. فردوسی . به برزین بگفت ای سرافراز مرد چشیده ز گیتی همه گرم و سرد. فردوسی . مرد، باخردی تمام بود، گرم و سرد روزگار چشیده ... و عواقب را بدانسته . (تاریخ بیهقی ). پیران جهان دیده و گرم و سرد روزگار چشیده از سر شفقت و سود گویند. (تاریخ بیهقی ). پخته ای پرورده ٔ جهاندیده و سرد و گرم چشیده . (گلستان سعدی ). هر کجا سختی کشیده ٔ تلخی چشیده ای را بینی خود را به شره در کارهای مخوف اندازد. (گلستان سعدی ). و رجوع به چشیدن شود.