چشمک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشمک کردن . [ چ َ / چ ِ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چشمک زدن . با گوشه ٔ چشم اشاره کردن . نوعی بهم زدن چشم بقصد ایماء و اشاره : بچشمک کردنش از در مشو دور. نظامی . رجوع به چشمک و چشمک زدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشمک کردن . [ چ َ / چ ِ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چشمک زدن . با گوشه ٔ چشم اشاره کردن . نوعی بهم زدن چشم بقصد ایماء و اشاره : بچشمک کردنش از در مشو دور. نظامی . رجوع به چشمک و چشمک زدن شود.