چشم سوزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم سوزن . [ چ َ / چ ِ م ِ زَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از سوراخ سوزن است . (بهار عجم ). سوراخ سوزن . چشمه ٔ سوزن . بعربی، سم الخیاط. کون سوزن (در اصطلاح عامه ) : در این پیدا نهانی را چو دیدی برون رفت اشترت از چشم سوزن . ناصرخسرو. دید چون زخم کاری جگرم چشم سوزن به های های گریست . طالب آملی (از بهار عجم ). رجوع به چشمه ٔ سوزن شود. ◄ کنایه از غایت تنگی . (برهان ). جای تنگ و غایت تنگی . (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از تنگ چشمی . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به چشمه ٔ سوزن شود.