چشم روشن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم روشن . [ چ َ / چ ِ م ِ رَ / رُو ش َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دیده ٔ روشن . چشم بینا. مقابل چشم تاریک و دیده ٔ تاریک . ♦ چشم ما روشن گفتن ؛ کنایه از چیزی عجیب و غریب دیدن یا حادثه ٔ غیر مترقبه ای اتفاق افتادن . (از آنندراج ) : غبار خیل تو چون بر سپهر کحلی شد ستاره ها همه گفتند چشم ما روشن . کمال اسماعیل (از آنندراج ). ۩ نیز بمعنی چشم روشنی گفتن و مبارکباد گفتن است کسی را که خبر خوشی دریافت داشته یا امر خیری برای او اتفاق افتاده . (از آنندراج ) : هان بیعقوب بگوئید که از گمشده ات میرسد پیرهنی چشم تو روشن باشد. حاتم کاشی (از آنندراج ). رجوع به چشم روشنی شود.