چشم خواباندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) (مص ل.) نک چشم - پوشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) (مص ل.) نک چشم - پوشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم خواباندن . [ چ َ / چ ِ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) تغافل کردن . گویند فلانی چشم خود را خوابانیده است ؛یعنی دیده و دانسته تغافل کرده است . (از آنندراج ). نادیده انگاشتن . خود را به نادیدگی زدن : دشمنان را دارم از تیغ تغافل سینه چاک چشم خواباندن بود شمشیر خواباندن مرا. صائب (از آنندراج ). رجوع به چشم خوابانیدن شود.