چشم تنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. تَ) (ص مر.)<BR>۱- بخیل.<BR>۲- حسود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. تَ) (ص مر.) ۱- بخیل. ۲- حسود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم تنگ . [ چ َ / چ ِ م ِ ت َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از چشم تنگ بین و حریص و آزمند. کنایه از چشمی که همه چیز را کم و اندک بیند : گفت چشم تنگ دنیادار را یا قناعت پر کند یا خاک گور. سعدی . ◄ چشم ترک . چشم غیرفراخ . چشمی نظیر چشم مغولان و ترکان .
مترادف و متضاد واژهدان
دیدهتنگ، تنگنظر بخیل، حسود آزمند، آرزو
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی