چشم آرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم آرو. [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) چشمارو. چیزی که بجهت دفع چشم زخم و چشم بد بسازند، اعم از آنکه برای آدمی یا حیوانات دیگر یا کشتزار و باغ و خانه و سرای و امثال آن باشد. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چیزی که بجهت دفع نظر بد از آدم یا حیوان یا کشت مهیا کنند. (فرهنگ نظام ). چشم پنام . حرز. تعویذ. چشماروی : ای سر تا پا بتازگی سرو سهی از جمله ٔ نیکوان بخوبی تو بهی بر حسن و جمال بیش میافزاید چشمارو را چو خال بر روی نهی . سید حسن غزنوی (از جهانگیری ). بحر دست تو بهر چشمارو شاید ار برکشد هزار چو نیل . کمال اسماعیل . اولیا را که هست روی نکو از ملامت کنند چشمارو. شیخ آذری . رجوع به چشماروی شود.