چشش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشش . [ چ َ ش ِ ] (اِمص ) چشیدن . (ناظم الاطباء). عمل چشیدن . مزه کردن . آزمودن طعم چیزی . ◄ (اِ) ذائقه و طعم . (ناظم الاطباء). ذوق . (ربنجنی ). چشائی . چشایی : پارسی گوییم، یعنی این کشش زان طرف آمد که آمد آن چشش . مولوی . رجوع به چشایی شود.
مترادف و متضاد واژهدان
فعل چشایی، ذوق، طعم مذاق، مزه کردن، چشیدن التذاذ