چشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ یاچِ تِ) (اِمر.)<BR>۱- چاشت.<BR>۲- طعمه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ یاچِ تِ) (اِمر.) ۱- چاشت. ۲- طعمه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشته . [ چ َ / چ ِ ت َ / ت ِ ] (اِ) مخفف چاشته است که طعمه و طعام اندک باشد. (برهان ). مخفف چاشته است . (انجمن آرا). بمعنی طعام چاشت باشد و بعد از آن تخفیف نموده بمعنی مأخوذ استعمال کرده باشند. (آنندراج ). طعام اندک و طعمه و چاشت . (ناظم الاطباء). غذایی که به حیوانات به خصوص درندگان میدهند، که درتکلم طعمه است . (فرهنگ نظام ). طعمه . نواله : و چون سلیمان به اسد رسید مصاف داده همی آمدند تا بساری دیالم و سادات چون شیر که به چشته رود پیشباز شدند و بسیاری را کشته و هزیمت کرده ... (تاریخ طبرستان ). رجوع به چشته خوار و چشته خور شود. ◄ چاشنی و مزه . (ناظم الاطباء). ◄ مسته . کریز. کمی از گوشت که بمرغان شکاری دهند تا آنانرا حریص بشکار کنند. گوشتی از صید باز که خود باز را دهند. ◄ گوشت یا چربی یا خوردنی دیگری که بقلاب ماهیگیری بندند تا ماهی را بدان وسیله صید کنند. فریه . ◄ تخم مرغی که در لانه ٔ مرغ یا جای دیگر میگذارند که مرغ همواره بدانجا رفته تخم بگذارد. رومَه . (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). ◄ آنکه معاش خود را بدون زحمت تحصیل میکند. (ناظم الاطباء). چشته خور. چشته خوار.
مترادف و متضاد واژهدان
طعمه، نواله چاشنی، مزه چاشت