چریک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ یا چِ) (اِ.) سپاهی غیرنظامی، پارتیزان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ یا چِ) (اِ.) سپاهی غیرنظامی، پارتیزان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چریک . [ چ َرْ ری ] (اِخ ) دهی از دهستان کسبایر بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد که در ٢٥هزارگزی شمال باختری بجنورد و ٥هزارگزی شمال راه شوسه ٔ عمومی بجنورد به اینچه واقع است کوهستانی و سردسیر است و ١٩٣ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات، بنشن و باغات انگور، شغل اهالی زراعت و مالداری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چریک . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «اسم یکی از محلات دماوند است که در سمت جنوب شهر واقع شده و دارای یک حمام و مساجد کوچک است . (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢٥).
چریک . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «مزرعه ایست از مزارع قدیم النسق براکوه قاینات که آبش از قنات است و سکنه ندارد». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢٥).
مترادف و متضاد واژهدان
پارتیزان، رزمنده، میلیشیا جنگجوی داوطلب، نیروی نظامیغیررسمی، حشر، لشکر نامنظم