چرکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرکن . [ چ َ ک َ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد که در ٧هزارگزی جنوب لردگان و ٦هزارگزی راه لردگان به پل کره واقع است و ١١ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
چرکن . [ چ ِ ک ِ ] (ص نسبی ) چیزی کثیف . (برهان ) (آنندراج ). هر چیز کثیف و پلید و ناپاک . (ناظم الاطباء). چیز چرک دار. (فرهنگ نظام ). چرکین . چرگن . آلوده ٔ به چرک . چرک آلود. چرکناک . شوخگن . شوخگین . رجوع به چرک و چرگن شود. ◄ زخمی که پیوسته از آن چرک و ریم رود. (برهان ) (آنندراج ). زخمی که پیوسته از آن چرک میپالاید. (ناظم الاطباء). زخم چرکی .زخم چرک دار. چرکین . ریمگین . ریمناک . آلوده بچرک و ریم . ریم آلود. رجوع به چرک و چرکین شود. ◄ کنایه از مال دنیا هم هست . (برهان ) (آنندراج ). مال دنیا. (ناظم الاطباء). رجوع به چرک و چرک دنیا شود.