چرکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرکش . [ چ َ ک َ ] (اِخ ) سامی بیک گوید: یکی از سه قضایی است که سنجاق کنغری را تشکیل می دهد. از مشرق به خود کنغری، از شمال به «آراج »، از مغرب به «کرده » و از جنوب به «یبان آباد» محدود است . دارای ٣٨٨ قریه است که به ٧٤ دیوان منقسم شده اند. سکنه ٔ آن از ٢٣٠٠٠ تن تجاوز میکند که همه مسلمانند. زمین آن حاصلخیز است و محصولات بسیار و معادنی از جمله معدن گوگرد دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ٢).
چرکش . [ چ َ ک َ ] (اِخ ) سامی بیک گوید: قصبه ای است که در سنجاق کنغری از ولایت قسطمونی که در ١٠٠ کیلومتری جنوب غربی قسطمونی و ٦٥ کیلومتری شمال غربی کنغری قرار دارد و مرکز قضاست . سکنه ٔ آن ٥٠٠٠ تن هستند. این قصبه را سلطان مرادخان چهارم ساخته است و دارای ٨ جامع شریف، یک مسجد و مدارس و مکاتب متعدد میباشد. تجارت رائجی دارد و رودهای بسیاری نیز در آن جاری است . (از قاموس الاعلام ترکی ج ٢).