چرک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرک کردن . [ چ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آلوده کردن . کثیف کردن . ملوث کردن . چرکین کردن . رجوع به چرک و چرکین شود. ◄ با کیسه به بدن مالیدن تا چرک بیرون آید که عموماً در حمام میشود. (فرهنگ نظام ). گرفتن چرک تن در حمام با کیسه یا صابون و جز آن . شوخ کردن . رجوع به چرک و چرک گرفتن شود. ◄ فساد کردن زخم دمل . پیدا شدن ماده ٔ چرکین در زخم . ریمناک شدن زخم .
مترادف و متضاد واژهدان
عفونیشدن، عفونت کردن کثیف کردن، چرکین کردن (متضاد: تمیز کردن) کیسه کشیدن، چرکزدایی کردن، شوخ برگرفتن (از تن واندام)