چاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاش . (اِ) غله ٔ از کاه جداکرده و پاک شده را گویند. (برهان ). خرمن از کاه پاک کرده شده . (آنندراج ). خرمن کوفته را گویند. (اوبهی ). ◄ ظاهرا خرمن . مطلق خرمن .توده غله یا هر چیز دیگر. انبار. صیره : از زمین دل من چاش ثنا برگیری ز آنکه تخم کرم و احسان کشتن دانی . سوزنی . بر روی زمین ز کشت احسانت از خرمن ماه بگذرد چاش . سوزنی . مور بر دانه بدان لرزان شود که ز خرمنهای خوش اعمی بود میکشد آن دانه ها با حرص و بیم که نمی بیند چنان چاش کریم . مولوی . گر بهر دم نت بهار و خرمیست هم چو چاش گل تنت انبار چیست . مولوی . بی سبب مر بحر را بشکافتند بی زراعت چاش گندم یافتند. مولوی . و رجوع به چاچ شود.