چارچشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارچشم . [ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ) کنایه از بسیار مشتاق و منتظر. (آنندراج ). نگران و مشتاق . (ناظم الاطباء) : من چار چشمم ز آن دورخ چاری دگر میداشتم میداشت چون شطرنج اگر آن شاه خوبان چار رخ . ملاطغرا (از آنندراج ). ◄ صفت سگ نیز واقع شود. (آنندراج ). سگ و یا گوسپندی که خال سیاهی بالای هر یک از دو چشم داشته باشد. (ناظم الاطباء) : سگ نفس را رفته از کار چشم تو از عینکش کرده ای چارچشم . قدسی (از آنندراج ). مَثَل آنکه او بود احمق مردمان فیلسوف دانندش همچو آن سگ بود که باشد کور مردمان چارچشم خوانندش . دهقان علی شطرنجی (از آنندراج ). ◄ کسی که عینک میگذارد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی