واژه جو

چار و ناچار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چار و ناچار. [ رُ ] (ق مرکب، اتباع ) خواه و ناخواه . طوعاً ام کرهاً : چاره آن شد که چاروناچارش مهربانی بود سزاوارش . نظامی .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی چار و ناچار | واژه جو