واژه جو

پیر

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

[ په. ] (ص. اِ.) ۱- سالخورده. ۲- مراد، مرشد. ۳- دانا، خردمند. ؛ ~ ِ کسی در آمدن متحمل رنج فراوان شدن. ؛ ~ ِ کسی را در آوردن کسی را به سختی اذیت کردن.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی پیر | واژه جو