واژه جو

پیرو

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

بعدی، بعد، دیگر، آینده، پسین، متأخر دنباله‌رو، مرید، تابع، مقلد، مقتدی، طرفدار، هواخواه، هوادار قمر، طفیلی، انگل، پارازیت، سربار، سربار جامعه، شخص بی‌اهمیت اقماری ملتزمین، پیروان مطیع

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی پیرو | واژه جو