پیروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.)<BR>۱- مظفر، چیره.<BR>۲- مبارک، خجسته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) ۱- مظفر، چیره. ۲- مبارک، خجسته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیروز. (اِخ ) نام یکی از نجبای ایران معاصر با هرمز ساسانی و تابع پسر او خسروپرویز.
پیروز. (اِخ ) نام پسر شاپور که یکی از نجبای ایران و معاصر با یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی بود : چو نامه به مهر اندر آمد بداد به پیروز شاپور فرخ نژاد. فردوسی .
پیروز. (اِخ ) پسر یزدگرد شهریار آخرین پادشاه ساسانی . (احوال و اشعار رودکی ص ١٩٦ و مزدیسنا ص ١٣). وی پس از قتل پدر بتخارستان رفت و امپراتور چین در سال ٦٦٢ م . او را بپادشاهی ایران شناخت . پیروز سپس به چین رفت و جزء مردان مستحفظ مخصوص امپراطور درآمد و در سال ٦٧٧ در محلی موسوم به چانگ گان آتشکده ای ساخت و در همین سال نیز بمرد.
مترادف و متضاد واژهدان
برنده، چیره، ظافر، غالب، فاتح، فایق، فیروز، فیروزمند، قاهر، قهرمان، کامیاب، متغلب، مستولی، مظفر، منتصر، موفق خجسته، مبارک، میمون بهرهور، بهرهمند، برخوردار، کامیاب، متمتع (متضاد: مقهور)
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه