واژه جو

پیرافشانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پیرافشانی . [اَ ] (حامص مرکب ) کار جوانانه کردن در پیری . (آنندراج ). کارهای جوانان در هنگام پیری کردن : خزان آمد گریبانی به رندی چاک خواهم زد بمن ده می که پیرافشانی چون تاک خواهم زد. بابافغانی (از آنندراج ).

معنی پیرافشانی | واژه جو