واژه جو

پیر جادو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پیر جادو. [ رِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیرساحر. جادوی پیر. ◄ (ص مرکب ) پیرْجادو در ساحری عمر گذارده . در جادویی بس ماهر : یکی نام او بی درفش بزرگ گوی پیر جادوی سینه سترگ . دقیقی . همه پیش او دین پژوه آمدند وزان پیر جادو ستوه آمدند. دقیقی . بدو گفت کای ترک برگشته بخت سر پیر جادو ببین بر درخت . فردوسی .

معنی پیر جادو | واژه جو