واژه جو

پیر بی خواب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پیر بی خواب . [ رِ خوا / خا ] (اِخ ) گویا مرشدی یعنی پیشوای طریقتی و شیخی از شیوخ صوفیه بوده است که هیچ نمی خفته است . پیری افسانه ای که هیچ نمی خفته است . ◄ (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در تداول فارسی بکسی که دیر یا کم خسبد خاصه اطفال گویند پیر بیخوابست ؛ مثل پیر بی خواب، تشبیهی است مبتذل، آنکه کم خسبد. آنکه بسیار بیدار ماند. آنکه کم بخواب رود. که دیر می خسبد.

معنی پیر بی خواب | واژه جو