واژه جو

پژهش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پژهش . [ پ ُ هَِ ] (اِمص ) پژوهش . مقابله : آنکه او این سخن شنید ازش باز پیش آردتا کند پژهش . در حاشیه ٔ لغت نامه ٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی این لفظ بمعنی مقابله و روبرو کردن و شعر رودکی به شاهد آمده است در فرهنگ اوبهی نیز لغت پژهش بمعنی مقابله آمده است . لکن ظاهراً کلمه مخفف پژوهش است در همه ٔ معانی آن .

معنی پژهش | واژه جو