واژه جو

پنهان گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پنهان گشتن . [ پ َ / پ ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) نهان شدن . مستور، مخفی، پوشیده گردیدن . تغریب . (منتهی الارب ) : گر از چشم سرت گشته ست پنهان بچشم عقل در هست او مُشهَّر. ناصرخسرو. رویش اندر میان ریش تو گفتی پنهان گشته است زیر جغبت کفتار. نجمی . و رجوع به پنهان گردیدن و پنهان شدن شود.

معنی پنهان گشتن | واژه جو